شعر: کجا روم به که گویم غم مدامم را
اگرچه حرمت او را شکستم از غفلت
به چشم خلق، نگه داشت احترامم را
همین سحر که گذشت و نخواندمش به دعا
لب مبارک او بُرده بود نامم را
نشد خرابهی کنعانِ من گلستان، حیف
تمام کرد فراق، عمرِ ناتمامم را
کجاست همدم و صاحب دلی چو شیخ مفید
به دلبرم برساند فقط سلامم را
به زیر سایهی مهر #علی است محترمم
نمی دهم به کس این فیض مستدامم را
#نجف، ضریح #علی، عاقبت از انگورش
به بوسه ای شده می گیرم انتقامم را
چقدر تشنهی آب فراتم این شب ها
بخوان برای دلم شعر بر مشامم را
بیا و نیمهی این ماه از گدا بپذیر
سلام ساده که دادم ز پشت بامم را
به اشکِ ماتم ارباب آبدیده شدم
حسین، پخته به این داغ، خشت خامم را
فدای #زینب غمدیده، گفت وقت عروج
گرفته کرب و بلا یار و همکلامم را
به زیر تابش خورشید، تشنه میبویم
لباس خونی دلدارِ تشنه کامم را
شاعر : محمد جواد شیرازی